اموزش لغات 504 با معنی بخش سیزده

اموزش لغات 504 با معنی بخش سیزده

افزایش تعداد ورودی وب سایت شما از گوگل فقط ممکن است

این یک است

guide – راهنما – بلد – الگو – هدایت کردن

the indian guided the hunters through the forest
سرخپوست شکارچیان را در میان جنگل راهنمایی کرد

quench – فرونشاندن – خاموش کردن – رفع کردن

only pepsi cola will quench my thirst on such a hot day
تنها پپسی کولا عطش من را در چنین روز داغی فروکش خواهد کرد

betray – خیانت کردن به – بی وفایی کردن به – فاش کردن

the child’s eyes betrayed his fear of the fierce dog
چشمان کودک ترس او را از سگ وحشی نشان داد

utter – بیان کردن – بر زبان آوردن – گفتن – سر دادن

seth was surprised when he was told that he had uttered joan’s name in his sleep
وقتی به ست گفته شد نام جوان را در خواب بر زبان آورده تعجب کرد

pacify – آرام کردن – صلح برقرار کردن

this toy should pacify that screaming baby
این اسباب بازی آن کودک پر سر و صدا را آرام خواهد کرد

respond – پاسخ دادن – جواب دادن – واکنش نشان دادن

greg responded quickly to the question
گرگ بسرعت به سوال پاسخ داد

beckon – اشاره کردن به – با اشاره صدا زدن – فرا خواندن

jack beckoned to me to follow him
جک اشاره کرد که دنبالش بروم

despite – به رغم – با وجود – با وجود اینکه

the player continued in the game despite his injuries
بازیکن به وجود جراحاتش به بازی ادامه داد

disrupt – مختل کردن – به هم زدن – به هم ریختن – آشفتن

pam’s clowning disrupted the class every day
دلقک بازی پام هر روز کلاس را به هم می زد

rash – جوش – دانه های پوستی – کهیر – حساسیت پوستی

it is rash to threaten an action you cannot carry out
تهدید به عملی که نمی توانی آن را انجام دهی نشانه ی شتابزدگی است

rapid – تند – سریع – ناگهانی

we took a rapid walk around the camp before breakfast
قبل از صبحانه دور کمپ قدم زدیم

exhaust – مصرف کردن – به پایان رساندن – تمام کردن – تخلیه

to exhaust the city’s water supply would be a calamity
تمام کردن ذخیره ی آب شهر یک فاجعه است

severity – خشونت – سختگیری – سختی – وخامت

the severity of the teacher was not appreciated by the pupils until they reached the final examinations
ارزش سخت گیری معلم مشخص نشد تا اینکه دانش آموزان به امتحانات نهایی رسیدند

feeble – ضعیف – ناتوان – کم – ناچیز

the feeble old man collapsed on the sidewalk
پیرمرد ناتوان در پیاده رو بر زمین خورد

unite – متحد شدن – یکی شدن – یکی کردن

the thirteen colonies united to form one country
سیزده مستعمره برای تشکیل یک کشور با هم متحد شدند

cease – متوقف شدن – باز ایستادن – دست برداشتن – قطع شدن

cease trying to do more than you can
از تلاش برای انجام بیش از آنچه که می توانی دست بردار

thrifty – صرفه جو – ممسک – مقتصد

A thrifty person knows that squandering money can lead to financial calamity
آدم صرفه جو می داند که هدر دادن پول می تواند منجر به فاجعه ی مالی شود

miserly – خسیس – ناخن خشک – خسیسانه – گدامنشانه

A miserly person rarely has any friends
یک شخص خسیس بندرت دارای دوست می باشد

monarch – پادشاه – شاه – ملکه – حاکم – فرمانروا

there are few modern nations which are governed by monarchs
کشورهای مدرن کمی وجود دارند که توسط پادشاه اداره می شوند

outlaw – یاغی – قانون شکن – تبهکار – چموش – نافرمان

congress has outlawed the sale of certain drugs
کنگره ی آمریکا فروش برخی از داروها را غیر قانونی اعلام کرده است

promote – ترفیع دادن به – به درجه ای ارتقا دادن

students who pass the test will be promoted to the next grade
دانش آموزانی که در امتحانات قبول شدند به پایه ی بالاتر ارتقاء خواهند یافت

 

 

undernourished – دچار سو تغذیه – مبتلا به سو تغذیه

the undernourished child was so feeble he could hardly walk
کودک مبتلا به سوء تغذیه بقدری ضعیف بود که به سختی می توانست راه برود

illustrate – مثال زدن برای – با مثال توضیح دادن – شرح دادن

these stories illustrate mark twain’s serious side
این داستان جنبه ی جدی شخصیت مارک تواین را نشان می دهند

disclose – فاش کردن – آشکار کردن – نمایان کردن – برملا کردن

this letter discloses the source of his fortune
این نامه منبع ثروتش را آشکار می سازد

excessive – بیش از حد – زیاده از حد – خیلی بزرگ – خیلی زیاد

the inhabitants of arizona are unaccustomed to excessive rain
اهالی آریزونا به باران بیش از حد عادت ندارند

censor – سانسور – سانسور کردن

any mention of the former prime minister was outlawed by the censor
مامور سانسور هر اشاره ای به نخست وزیر قبلی را غیر قانونی اعلام کرد

culprit – مجرم – خطا کار – تقصیر کار – متهم

the police caught the culprit with the stolen articles in his car
پلیس مجرم را با اشیاء دزدیده شده داخل اتومبیلش دستگیر کرد

juvenile – نوجوان – جوانه – کودکانه – مربوط به نوجوانان

my sister is known in the family as a juvenile delinquent
خواهرم در خانواده به بزهکار نوجوان معروف است

bait – هر چیزی – چینه – خوراک – طعمه ماهیگیری

the secret of successful trout fishing is finding the right bait
رمز صید موفقیت آمیز ماهی قزل آلا یافتن یک طعمه ی مناسب است

insist – سماجت – پافشاری – اصرار ورزیدن

she insisted that sal was not jealous of his twin brother
او اصرار داشت که سل نبست به برادر دوقلویش حسادت نمی ورزد

toil – کار پر زحمت – زحمت کشیدن – رنج بردن

the feeble old man toiled up the hill
پیرمرد ناتوان به زحمت از تپه بالا رفت

blunder – سهو – اشتباه بزرگ – اشتباه فاحش – تلوتلو خوردن

the exhausted boy blundered through the woods
پسرک خسته در جنگل تلوتلو می خورد

daze – گیج کردن – خیرگی

the severity of the blow dazed the fighter and led to his defeat
شدت ضربه حریف را گیج کرد و منجر به شکست او شد

mourn – سوگواری کردن – ماتم گرفتن – گریه کردن

sandra did not cease to mourn her lost friend
ساندرا از عزاداری برای دوست از دست رفته اش دست برنداشت

subside – فروکش کردن – فرو نشستن – نشست کردن

the waves subsided when the winds ceased to blow
وقتی که وزش بادها متوقف شد امواج فروکش کردند

maim – صدمه – ضرب و جرح – آسیب – چلاق کردن

auto accidents maim many persons each year
تصادفات اتومبیل هر ساله افراد زیادی را معلول می سازند

comprehend – فهمیدن – دریافتن – درک کردن

my parents say that they cannot comprehend today’s music
پدر و مادر من می گویند موسیقی امروزی را نمی فهمند

commend – ستودن – ستایش کردن

florence commended the baby to her aunt’s care
فلورانس مراقبت بچه را به عمه اش واگذار کرد

final – آخرین – پایانی – نهایی – فینال

the final week of the term is rapidly approaching
هفته ی پایانی ترم به سرعت نزدیک می شود

exempt – معاف کردن – بخشوده – مستثنی

our school exempts bright pupils from final exams
مدرسه ما دانش آموزان باهوش را از امتحانات نهائی معاف می کند

vain – عبث – بی فایده – باطل – پوچ – بیهوده

josephine is quite vain about her beauty
ژوزفین نسبت به زیبایی اش کاملا مغرور است

repetition – تکرار – باز انجام – باز گو – تجدید

any repetition of such unruly behavior will be punished
هرگونه تکرار چنین رفتار سرکشانه ای منجر به کیفر می شود

depict – نمایش دادن – مجسم کردن – رسم کردن

the extent of the disaster can scarcely be depicted in words
به سختی می توان میزان فاجعه را با حرف مجسم کرد

mortal – فانی – فنا پذیر – مردنی – مهلک – کشنده

the two monarchs were mortal enemies
دو پادشاه دشمن خونی هم بودند

novel – نو – جدید – بدیع – رمان – کتاب داستان

the novel plan caused some unforeseen problems
طرح جدید چند مشکل پیش بینی نشده را به وجود آورد

occupant – ساکن – مقیم – سرنشین

the occupant of the car beckoned us to follow him
سرنشین اتومبیل به ما علامت داد که به دنبالش برویم

appoint – تعیین کردن – معین کردن – اختصاص دادن

the library was appointed as the best place for the urgent meeting
کتابخانه به عنوان بهترین مکان برای جلسه ی اضطراری تعیین شد

quarter – محله – منطقه – ناحیه – اسکان دادن

the city quartered the paupers in an old school
اهل شهر افراد بیچاره را در مدرسه ای قدیمی اسکان دادند

site – جا – محل – زمین

the agent insisted that the house had one of the best sites in town
مشاور املاک اصرار داشت که خانه یکی از بهترین مکان های شهر را دارد

 

 

 

quote – نقل قول کردن – نقل کردن – اعلام کردن

she often quotes her spouse to prove a point
او اغلب برای اثبات یک نکته از همسرش نقل قول می کند

verse – آیه – بیت – مصرع – خط

several verses of a religious nature were contained in the document
چند بیت شعر با ماهیت مذهبی در آن سند وجود داشت

morality – اصول اخلاقی – اخلاقیات – اخلاقی بودن -تقوی

kenny’s unruly behavior has nothing to do with his lack of morality
رفتار سرکشانه کنی هیچ ربطی به غیر اخلاقی بودن او ندارد

roam – پرسه زدن – ول گشتن

A variety of animals once roamed our land
زمانی حیوانات گوناگونی در زمین ما پرسه می زدند

attract – جذب کردن – جلب کردن – مجذوب کردن

the magnet attracted the iron particles
آهنربا ذرات آهن را جذب کرد

commuter – مسافر هر روزه

have your commuter’s ticket verified by the conductor
بلیطت را به شاگرد شوفر بده که تایید شود

confine – محدود کردن – زندانی کردن – محبوس کردن – اسیر کردن

polio confined president roosevelt to a wheelchair
فلج اطفال رئیس جمهور روزولت را در یک صندلی چرخ دار حبس نمود

مشاوره سئو و تولید محتوا

افزایش تعداد ورودی وب سایت شما از گوگل فقط ممکن است

این یک است

امتیاز مقاله:
4.5/5

قیمت های ما به حدی بهینه است که بسیاری از وب سایت و شرکت های همکار تولید محتوای خود را به ما می سپارند.

جهت سفارش تولید محتوا و مشاوره رایگان در مورد استراتژی محتوا با ما در تماس باشید. 

نتیجه صد درصد تضمین شده است 

 

Call Now Buttonبا یک کلیک تماس بگیرید